حسینحسین، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

زندگی مامان وبابا

رفتن به خونه بابا برزگ

امشب من و حسین رفتیم خونه بابا بزرگ چون بابا علی نبود تنها رفتیم پسر گلم کلی اونجا بازی کردی ، میوه خوردی ، عمو صادق واست آهنگ گذاشت رقصیدی خلاصه کلی واسه خودت شیطنت کردی یه شیرین کاری جدید هم نشون دادی این بود که بلدی فامیل خودتو بگی (سعدونی )  ...
1 بهمن 1391

اخر عاقبت بی پستونک

حسین گلم تو دیگه بزرگ شدی و نباید پستونک بذاری دهنت و الان چند روزی که دیگه بهت پستونک نمیدم وداری عادت میکنی بدون پستونک میخوابی این عکسی از پستونک ببین بابا چه بلایی سرش آورده ...
30 دی 1391

مهندس کامپیوتر

حسین شیطون این روزا علاقه زیادی به کامپیوتر پیدا کردی از فرصت استفاده میکنی با سرعت میدوی پیش کامپیوتر میخوای مهندس بازی دربیاری ...
30 دی 1391

بی قراری حسین در نبود بابا

حسین گلم دیشب اصلا نخوابیدی همش بیدار بودی و سراغ بابا میگرفتی بلند میشدی تو خونه دنبال بابایی میگشتی اما بعد تو بغلم خوابیدی و خوابت برد پسر گلم بابا دو روز دیگه میاد کلی با هم دیگه بازی میکنید فدای اون پسرم برم که دیشب نذاشت مامان بخوابه ...
30 دی 1391

رفتن بابا به اهواز

یه جهان قاصدک ناز به راهت باشد / بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد خداوند شب و روز تمام لحظات / پشت و پناه تو عزیزم باشد . . . ...
29 دی 1391