حسینحسین، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

زندگی مامان وبابا

طریقه اسم گذاری به زبان حسین

مامان : نسرین بابا : عدی  زهرا :زهدا  امیره : امینه  حسنه : حوسن  فاطمه : فاطو  سعاد : ساد  خدیجه : خدیج  هاجر : هاجر  خلود : هجر _ ( جدیدا خولدت )  هاشمیه : ابودان ابتسام : تیسام مامان بزرگ : گاگا  
16 دی 1391

شیرین کاری جدید

حسینم از اون جایی که تو خیلی شیطون هستی من و بابایی به اسم صدا میزنی میگی علی ، نسرین قربون اون صدا زدنت   خیلی به موسیقی علاقه داری تا من و بابا میخاییم تمرین کنیم میای میگی دیگگگگگگگ دیگا اما گلم نمیشه بزرگتر شدی میفرستم کلاس موسیقی اگه دوست داشتی مثل من سنتور یاد بگیر یا مثل بابا ویولن ...
14 دی 1391

مرد شدن آقا حسین

پسر گلم بزرگ شدی دیگه پوشاک تنت نمیکنم خودت به تنهایی دستشویی میری داری یکم یکم مسواک زدن یاد میگیری ...
14 دی 1391

کسالت مامان

حسین جان مامانی ببخشید چند روزی مریض بودم نرسیدم بیام وبلاگت کامل کنم حالا خوب شدم اومدم که همه چی واست بنویسم ...
14 دی 1391

جملاتی زیبا در مورد پدر و مادر

پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند ! -------------------- خورشيد هر روز ديرتر از پدرم بيدار مي شود اما زودتر از او به خانه بر مي گردد ! ---------------------- آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا... ---------------------- شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ... -------------------- به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن ولي تو پي...
13 دی 1391

شب یلدا

دیشب شب یلدا خیلی خوش گدشت تا ساعت ١ خونه خاله بودیم و تو کلی با داداشی ها بازی کردی قربونت برم چقدر فضولی کردی دوست دارم جیگرم ...
2 دی 1391